ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

19

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

چندين دست خانه و حمام در شيراز پرداخت ، و در آن شهر تا آخر عمر بسر آورد . و در طول مدت عمر چندين كتاب تأليف كرد : أول : كتاب « بستان السياحة » انجام تأليف آن 27 رجب سنهء 1248 در شيراز . دويم : كتاب « حدائق السياحه » . سيم : كتاب « رياض السياحه » بنام نواب محمد رضا ميرزا ابن فتحعلى شاه ، انجام تأليف آن در قمشهء اصفهان سنهء 1237 ؛ و اين سه كتاب همه بعنوان مسالك و ممالك ، و أول و سيم مطبوع و منتشر گرديده ، و دويم تاكنون به نظر نرسيده . و « رياض » به ترتيب أقاليم و ممالك و « بستان » به ترتيب حروف هر شهر و مكانى است . و در هر دو در بسيارى از مواضع شرح حالى از رجال ذكر شده و بعدا مسئلهء تصوف عنوان و بأقصى الغايه در إثبات حقيت آن سعيى موفور به عمل آمده ، و مخصوصا « بستان » گنجينه‌ئى است نفيس از فوائد متفرقه و علوم عديده ، و مشتمل است بر بسيارى أخبار و ادلهء حقيت مسئله تصوف و عرفان . حاج ميرزا زين العابدين شعر هم مىگفته ، و تخلص تمكين مىنموده ، چنان‌كه در تصوف هم ملقب به مست‌علىشاه بوده . و هم تمكين تخلص سيد رضاء بمى بوده و اينك اين أشعار از اين تمكين صاحب عنوان بنقل از « مجمع الفصحاء 2 : 83 » و « فارسنامه ناصرى 2 : 144 » اينجا آورده شد : در فقر بديده‌ايم ما شاهى را * و اندر غم عشق راه آگاهى را هر سلسله و طريقه ديديم ولى * جستيم طريق نعمت اللهى را و هم از او است : اندر پى إنسان همه آفاق بگشتم * بسيار بگشتم من و بسيار نديدم تمكين ، بكه گويم غم دل را كه بگيتى * جز يار نديدم من و آن يار نديدم آنكه در دور جهان در طلبش گرديدم * از أزل همره من بود چو نيكو ديدم شمس چون جلوه كند ذره شود سرگردان * منم آن ذره كه سرگشتهء آن خورشيدم نيستم معتقد تقوى خود در ره دوست * ليك بر لطف ويم هست بسى اميدم و هم از او است : گفتم كه جهان و همه أوضاع جهان چيست ؟ * پير خردم گفت كه خوابى و خيالى ! بس راه سپرديم و كمال همه‌كس را * ديديم و بجز عشق نديديم كمالى !